( در مقام مادر )
اي كـوكـب سَـعــدِ آسمـانـي
اي در دل و جان تو جاودانـي
اي مايه عمر و زندگـي بخـش
بخشيـده به زندگانيـم رَخـش
تـو سمبـل هـر محبـت هستـي
سرچشمه عشق ورحمت هستي
رخشنـده چـو اخـتـر سپهــري
سرشـار ز الفـت و ز مـهـري
الـطـاف بـبــارد از نگـاهــت
عرش است سريـر و جايگاهت
اي پـاكـتــر از گُـلِ بهــاران
بي رنگ وريـا ، مثـال بـاران
بـس نيكـي نمـوده اي بـرايـم
تا زنده ام از تـو مي سـرايـم
از هر چـه بِـه است، بهتـرينـي
نـازم بـه چنـان تـو نازيـنـي
اين ذكـر حديـث شـد برايـت
فردوس بُــوَد بـه زيـر پايـت
اي مظهــر پاكـي و نكــويـي
اي پاك و بَـري ز تيره خويي
جـزخـالـقِ مـهـربـان ومـنّـان
كو روي نديده را دهـد نان ؟
يا آنكـه براي كس كـنـد كار
ليكـن نشـود ز وي طلبكــار
امّـا تـو ز بـس بـزرگــواري
از هـر چـه كنـي زبان نيـاري
چون جَنيـن و ناتوان بُـدَم مـن
اَندر رَحِـمَـت نهـان بُـدَم مـن
هر چند كه بـودم از تو پنهـان
دادي تـو مــرا ز شيـره جـان
بـردي همه جا مـرا بـه همـراه
امّا نشـد از تـَعَـب كشـي آه
رنجم تو به جان و دل خريـدي
نـُه مـاه به همرهـت كشيـدي
از حملِ مـن و از اين حكايـت
هـرگـز نـزدي دَم از شكايـت
( 1 )
اي معني عشـق و مهـربـانـي
اي سايـه سبـز زنـدگـانـي
اي سرخط و شهـدِ گفتگوهـا
پــايــان تـمــام آرزوهــا
امّـا چـو رسيــد وقـتِ زادن
بارَت به روي زمين نهــادن
جــز خـالــق آفــرينــش الله
زان دردِ توكس نبودش آگاه
وز بَطنِ تو چون جدا شدم من
چون نزد تودلـربـا شـدم من
بس بودي به من تو آرزومنـد
اي نيـك نِهـاد آبـرومنــد
راضي نشدي كه گَـردِ گُلهـا
بـر چهره كودكت كُنـد جـا
اين جسم نحيفِ من كه ديدي
با شيره جـان تو پـروريـدي
بـا شكُفتنـم ، شكُفتـه گشتـي
آزاد ز زخـمِ گفـتـه گشتي
افتـاد چو ديـده ات بـه رويـم
چون غنچه گل نمـودي بويم
جزمن همه كس شدت فراموش
چون جان بكشيديم درآغوش
شبها كه به خـواب نـاز بـودم
خواب تو زديده گان ربـودم
من خفته به خواب كـودكـانـه
تو غرقـه به سختـي زمـانـه
من محنت اين جهـان نـديـده
بـر بستـــر نـاز ، آرميــده
امّا به سـرِ تـو شـور و غوغـا
دلواپـسِ من ، ز روز فـردا
حـال اي قمــرِ در آسمـانــم
اي دامـنِ تـو ، پنـاهِ جـانـم
مانـدم كه چسـان كنم سپاست
يا چيست نكو، دهم به پاست
گويا به جهـان عزيـز و برتـر
از جان نَـبُـوَد گرانبهـاتـر !
تا پيشكِـشَـت چـو تحفـه آرم
آنـرا سَـرِ مقدمـت گـذارم
من غافـل ازاينكـه اي هنرور
ني آنچـه شود فداي مـادر
بالاي تـو اَر كـه جـان ببـارد
بر يك نظـرت بهـا نـدارد
26/5/1381 ( صالحه )
نوشته شده توسط محمد علی مهدی آبادی در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 22:37 موضوع | لینک ثابت
( خوزستان )
عجـب لطـف و صفـا دارد ، گلستـان تو خوزستان
عجـب زيبـا و روح افـزاست ، بستان تـو خوزستان
تو زرخيـز و دل انگيـزي ، بسي از عشق لبريزي
كه ياران جان دهنـد ارزان ، به ميـدان تـو خوزستان
چنـان باشي تمـاشـايي ، چنـاني غـرق زيبـايـي
كه جَـنَّـت ميبـرد رشـك از ، بهـاران تـو خوزستان
بسي عالِـم ، بسي عارف ، بسي اهلِ هنـر ، شاعـر
كه سـر ساييـده بر گـردون ، ز دامـان تـو خوزستان
تو خود گوياي هر دوري ،چه گويم من ز اوصافت
ز چشم انـداز و وصـفِ آبـشـــاران تـو خوزستان
قسـم بـر رود كــارون و تلاطمهـاي امـواجـش
مَـنَـم مَـفـتـون آن خـاكِ دُرافشــان تـو خوزستان
چنـان جـا در دلم داري ، كه گَـر ميرم وگَـر مانم
نتابـم رُخ ز دشـت و كـوهســاران تـو خوزستان
ب
گفتا ( صالحه ) ، اي دشت زرخيــز و هـنـرپـرور
مرا تا جان بُـوَد ، باشم ، ثنـا خـوان تـو خوزستان
23/10/1380
نوشته شده توسط محمد علی مهدی آبادی در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 22:25 موضوع | لینک ثابت
( كـارون )
جلــوه گــاهِ خـوزسُّـون ، رودخـونـه كـارونـَه
گُلگَشـت و صفُـو ايـرُون ، رودخـونـه كـارونـَه
هر جا كه تو ريْ گَـردي ، نمجُـوري لِـفِـشْ رودي
پُـرخروشتـر از جيحـون ، رودخـونـه كـارونـَه
رودي كـه اَ بيمهـري ، ظلــم بُـووسّـه در حـقّـش
زيــرِ گنبـــدِ گــردون ، رودخـونـه كـارونـَه
رودي كــه اَ مسئــوليــن ، چشــمِ انتظــار دارَه
تـا بلكـه بينَـه سـامُـون ، رودخـونـه كـارونـَه
رودي كـه كـنـارش بيـــد ، مـركــزِ تـمـدّنهــا
گشتــه طـالِعِــش وارون ، رودخـونـه كارونـَه
زويـيـــده اَ زردكــوه و سـرچشـمـــه آبــادي
وصفـِش اَ سخـن بيـرون ، رودخـونـه كـارونـَه
اِيْ صالحـه ميـنْ شعـرِت ، هِـي اَ رود كـارون گُـو
چـون صفُـوي خوزسُّـون ، رودخـونـه كـارونـَه
نوشته شده توسط محمد علی مهدی آبادی در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 22:19 موضوع | لینک ثابت
بـاغ رضـوان از تـو دارد اعتبــار و فَـرَّهـي
وَرنـَه با خـاكِ سـيـه بودش بـرابـر يا علي
گر نبودت ، كِي بُـد از اين عالَـمِ امكان اثـر
اي زميـن و آسمـانهـا را تـو لَنگـر يا علي
شهريـاران سـر همي ساينـد بـر خـاكِ دَرَت
وَه چه دلهايي ز عشقت شد مسخـّر يا علي
اي نشانـي جـاودان از جانـب جـان آفـريـن
پـاكـبـاز و مجـــريِ احكــامِ داور يا علي
كيست مانند تو ، سازد تـرك جان و زنـدگي
جـاي پيغمبـرگـذارد سـر بـه بستـر يا علي
كيست تا مانند تو در كـوچـه هاي بيكسـي
نان دهـد در دسـت آن ايتام مضطـر يا علي
كيست تا مانند تو در حـالِ تسبيــح و نمـاز
از كرم بخشـد گـدا را گنج و گوهـر يا علي
كيست تا مانند تو بهـر رضــا و اَمــرِ حــق
سـر بُـرَد از پيكــر آن عَمــرِكافـر يا علي
كيست مانند تو بهــر آبـرويِ ديـنِ خويـش
بركَـنَـد از جايگـاهـش درب خيبــر يا علي
كيست مانند تو در آن حـالـت راز و نـيــاز
شَـقّـه گـردد فـرق او از تيـغ مُنكَـر يا علي
كيست مانند تو فرزنـدي دهـد تحويل دَهــر
بر لبِ دريـا شـود لب تشنـه ، پـرپـر يا علي
كيست غير از آن وجـودِ نازنيــنِ بي عيـوب
تـا كه گـردد شـوهـرِ زهـراي اطهـر يا علي
كيست تا باشد وِرا در روزگـار اين افتخـار
تـا شـود در كعبـه زايـيـده ز مـادر يا علي
از صفاتِ حُسنِ تو اين بس كه جبريل اميـن
گشـت مـدّاح و ثنـاگـويَـت مكــرّر يا علي
گرچـه ميباشيـم در بحـر معاصي غوطـه ور
شافـع ما بـاش در صحـراي محشـر يا علي
( صالحـه ) با اين زبانِ قاصر خود كي تـوان
تا شـود در ذكـر اوصـافَـت سخنـور يا علي
22/3/1381
نوشته شده توسط محمد علی مهدی آبادی در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 22:8 موضوع | لینک ثابت
محمدعلي مهدي آبادي ( صالحه ) فرزند مرحوم كريم مهدي آبادي و نوة مُلا حسين مهدي آبادي مشهور به صالحه ميباشد كه در تاريخ هفتم فروردين هزار و سيصد و چهل و سه در شهرستان شوشتر ، كوي ميدان شيخ در يك خانواده فرهنگي ، هنر دوست و مذهبي متولد گرديد
صالحه از دوره نوجواني با مطالعه و علاقه به شعر شاعران نامدار ايران زمين ، همچنين با پيروي از سبك شاعران محلي سراي متأخر شوشتر مانند مُلا صالحا و ُملا حسنا از سال 1357 به عرصه شاعري پا نهاد و به سراييدن شعر مشغول گرديد .
نوشته شده توسط محمد علی مهدی آبادی در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت 13:51 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
مختصري از زندگينامه شاعر محلي سراي شوشتر محمدعلي مهدي آبادي (صالحه )
محمدعلي مهدي آبادي ( صالحه ) فرزند مرحوم كريم مهدي آبادي و نوة مُلا حسين مهدي آبادي مشهور به صالحه ميباشد كه در تاريخ هفتم فروردين هزار و سيصد و چهل و سه در شهرستان شوشتر ، كوي ميدان شيخ در يك خانواده فرهنگي ، هنر دوست و مذهبي متولد گرديد
صالحه از دوره نوجواني با مطالعه و علاقه به شعر شاعران نامدار ايران زمين ، همچنين با پيروي از سبك شاعران محلي سراي متأخر شوشتر مانند مُلا صالحا و ُملا حسنا از سال 1357 به عرصه شاعري پا نهاد و به سراييدن شعر مشغول گرديد .
او خود نقل مي كند ، شعر را تا آنجا دوست دارم كه يك شاعر بتواند جدا از سرودن شعر عرفاني ، ناگفتنيها و آلام مردم دردمند را درقالبهاي مختلف شعري و با زبان فصيح و گويا به جامعه و اهل درد ، ارائه دهد لذا تا آنجا كه در توان دارم سعي ميكنم كه بيشتر در خصوص زادگاهم و مشكلات مردم و همشهريانم شعر بگويم هر چند كه خداوند منان هم تا كنون مرا در اين راه ياري كرده و با دعاي خير شما همشهريان خوبم ، در آينده نيز همواره در اين مسير ، طي طريق خواهم نمود .
صالحه از مرثيه گويان و يكي از شاعران محلي سراي شهرستان شوشتر ميباشد كه اخيراً از سوي ايشان ، كتابي بنام ( ديباي شوشتر ) شامل اشعار محلي شوشتري ، لغت نامه شوشتري به فارسي ، ترانه و تصنيفهاي شوشتري ، اشعار فارسي و عكسهاي بسيار زيبا و ارزشمندي از آثار باستاني شوشتر همراه با تقريظ و مقدمه هاي رسايي از صاحبان قلم و اساتيد بزرگي همچون دكترمحمدعلي شيخ شوشتري نماينده مردم شوشتر درمجلس شوراي اسلامي ، دكتر عبدالكريم بهنيا دانشيار دانشگاه شهيد چمران اهواز و جناب آقاي شيخ محمدعلي شرف الدين تاريخ نگار معاصر ، چاپ و منتشر شده كه هم اينك درصد چاپ دوم همراه با اضافاتي بر آن ميباشد . وي از حدود دو سال پيش تا كنون با توجه به درخواستهاي مكرر شوشتريهاي ساكن تهران ، كرج ، اهواز و شوشتر ، در صدد تهيه دو حلقه سي دي صوتي تصويري برگرفته از شعر محلي ، موسيقي سنتي و به تصوير كشاندن تمام آثار زيبا وبي نظير شوشتر با نام ( ميراث ماندگار شوشتر ) ميباشد كه چنين مجموعه اي براي اولين بار است كه در اين شهرستان قرار است تهيه و توليد شود كه اين هم نيز در آينده نزديك تقديم عزيزان خواهد گرديد .
اشعار صالحه در هر كوي و برزن شوشتر و محافل آشنا و بر زبانها جاري است زيرا شعر وي برگرفته از آلام و خواسته هاي قلبي مردم و برخاسته از دل ايشان است پس لاجرم نيز بر دل مي نشيند .
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY